یه سکوت تلخ ... یه اجتماع بهت زده!
پری زیبایی که محال بود حتی! یک روز رسیدگی به خودش رو از یاد ببره.. حالا شده یه پیرزن.. دست به کمر راه میره و مدام زیر لب تکرار میکنه کمرم شکسته کمرم شکسته
حس بدی دارم /ساقی از این عالم واهی رهایم کن... رهــــــــــــــــایم کن/
به جز چند بار خواهر شوهر بازی ای که برا مامانم درآورده تا به حال هیچ بدی ای ازش ندیدم ... هیچ!
به بهانه روشن کردن شمع نزدیک میز میشم،خیره میشم به یه عکس .. همونی که این چند سال اخیر باهام قهر بود!یادم میوفته ... خاطرات ... بچگی .. پله های خونه عزیز که مسابقه می ذاشتیم کی میتونه از پله بالا تری بپره ..
کل خاطرات رو که بهم وصل میکنم شاید بشه یه فیلم یه ساعته و نهایتاً یه ساعت و نیمه !
حالم بد میشه .. بعد میگن چرا پری دیووونه شده!خب حق داره حداقل یه فیلم 28 ...9 ساله ازش خاطره داره /عشوه می داد که از کوی رفاقت نروم..دیدی آخر که چه سان عشوه خریدیم و برفت؟؟/
می بینم که میاد با یه دفتر سررسید تو دستاش. دست به زانو وایساده روبه رو عکسش و هی شعر رو از بر میخونه/گهگاهی هم به دفتر نگاه میکنه/ بابت هر یک "حرف" شعر هق هق میکنه و بابت هر بیتش ناله میکنه
تحمل این فضای دردآور برام سخته
نمی تونم کاری کنم
میرم سمتش. میگه جون پری نیا
بین زمین آسمون موندم
باورم نمیشه از وقتی/به قول خودش/ گُلش رو ندیده
شاعر شده!
داشتم منفجر میشدم.. میخواستم بنویسم.. بگم.. فریاد بزنم
نمی دونستم چی اما میخواستم
چیزی که مطمئنم اینه که دلم میخواست اونجا نباشم.. نمی تونم تحمل کنم کسی که برام عزیزه غم داشته باشه و هیچکای از دستم برنیاد
خودم رو با پخش کردن خرما و حلوا سرگرم می کنم
سعی کردم دیگه نگاهی به اون سمت نندازم تا این بغض لعنتی فرو بره
تو ذهنم فقط یه مخاطب دارم که همش دارم باهاش حرف میزنم!
خدایا خیلی حس خوبی داری الان؟ حس قدرت ؟ برتری؟
خدایا از اون بالا هم معلوم میشه که چه دردی داره؟
خدایا یه کم نگاهم رو که بزرگ کنم و فقط همین تهران رو در نظر بگیرم چند تا مادر دارن اینطوری زجه میزنن؟
چند خونه اینطوری سوت و کور شدن؟
خدایا دلت خیلی بزرگه نه؟
خدایا کلی سوال دارم ازت؟میشه شب اول قبر قبل از اینکه تو شروع کنی من یه سری سوال بپرسم؟؟؟؟
ها؟
ته دلم می لرزه که الانه که دیگه عصبانیش کنم ... / آسمون از جان خود سیری که خاموشی نمی گیری!!!/
و بعد از همه این ذهن مشغولی ها خنده ام می گرد که باید بگویم: "عمه جان خدایت صبر دهد" .....!!!! /همان خدایی که عزیزت را گرفت/