فداکار

یکی از دوستام داشت تعریف میکرد:

یه زن وشوهری هستن تو آشناهاشون.این آقاهه مثله اینکه بیمار روانی و البته روحیه.خانومش نه تنها ترکش نکرده بلکه داره ازش مراقبت هم می کنه. زنش تعریف می کنه که شوهر هر وقتی که عصبانی میشه بی ادبی میکنه و حرف های زشتی می زنه.

دوستم گفت یک بار این آقا عصبانی شد و ما خونشون بودیم!  مرده داشتتو اتاق دعوا میکردتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

مرد هر چی از دهنش در اومده به زنش گفته...

به خودش ! به خانوادش ! به هر کسی که  یه جوری به خانومش ربط داشته

بعد فکر میکنین زنه چه عکس العملی نشون داده؟؟؟

رفته دستشو گذاشته رو شونه شوهرش، گفته: عزیزدلم حتما امروز بیرون از خونه روز سختی رو گذروندی که انقدر دلت پره...بگو بذار هیچی تو دلت نباشه که ناراحتت کنه.من اصلا دوست ندارم ناراحت ببینمت

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد!!!!

وااااااااااااای خدای من یعنی هنوز چنین انسانای فداکاری وجود دارن؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اصلا باورم نمی شه

وقتی دوستم داشت برام تعریف می کرد، چشمام پر اشک شد....

پیش پی نوشت!:

خدا نکنه یکی به من فحش بده...تو سه ثانیه اول یه حرکتی روش پیاده میکنم که دیگه به هیشکی فحش نده!!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 پی نوشت۱:به سلامتیتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد پسرای قدیم که با ذغال واسه خودشون سیبیل میذاشتن تا شبیه باباهاشون بشن نه پسرای حالا که زیر ابرو بر میدارن تا شبیه ماماناشون بشن!

پی نوشت۲: اونام کتابامه که ریخته رو سرم و وقت ندارم بخونمشون و دارم غرق می شم زیر این همه کتاب.واای خدایا قول میدم از ترم دیگه(ترم چندمه که دارم قول میدم؟!!)

تبریک نوشت: روز مرد مبارک.....

  ۱۹/خرداد ماه هزاروسیصد و نود

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدلیلة الرغائب تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

احساس نوشت:

من از این دنیا چی میخوام؟!

نیاز همیشه زاده نقص نیست، نیازهایی هستند که زاده ی کمال اند (دکتر شریعتی)

خدایا امشب که شب آرزوهاست، اولین چیزی که ازت میخوام : آرامش...... نبودنش به شدت زندگیمو بهم ریخته

و دوم چیزی که میخوام این که یا یه کاری کن بقیه حرفم رو بفهمن یا یه آدمایی رو سر راهم بذار که باز حرفم رو بفهمن!

و سوم اینکه: خدا جونم یه کاری کن رسمیم کن اینجا

آخ باز عین این هولا اول همش واس خودم آرزو کردم. سلامتی خودم و خانوادم و همه دوستام

.

.

.

چه کسی بود صدا زد آسمون؟؟!!! (کفش هایم کو؟)

آها خدا جونم شمایی؟ جانم؟

ع! واقعا؟!! چیا داره؟ ماشین؟ خواهر که نداره؟؟؟؟

تحصیلکرده؟اهل خانواده؟ مؤمنم هست!

واقعا؟ جان من؟(بعد با این اوصاف دیوانه س که اومده سراغ من خداجون؟)

خب حالا که اصرار می کنی باشه دیگه. اونم بذار تو لیست آرزوهای درحال برآورده شدنمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ادامه نوشته

وااااای آزادی

asemoone8om.blogfa.com

امروز صبح تو اتوبوس بودم که یه خانم با 4تا بچه جلو نشسته بودن.طوری که صورتامون رو به هم بود... از ظاهر لباس پوشیدن بچه ها معلوم بود که احتمالا در مناطق جنوبی تهران زندگی می کنند.. دختری که از همه بزرگتر بود خیلی نظر منو به خودش جلب کرده بود.همش حواسم بهش بود... فکر می کرد چون از خواهرا و بردارش کمی(شاید2سال ) بزرگتره مادرشونه

عین خانوما پاشو مینداخت رو پاش و خلاصه احساس میکردم خیلی باهوشه!!!

وقتی اتوبوس رسید به میدون آزادی... دخترکوچولو یه نقس عمیق کشید و گفت: ای وااای آازدی!!!!همیشه آرزوم بود دوباره ببینمش

بعد آروم هی با خودش تکرار کرد:من عاشقتم...آزادی دوست دارم...خیلی قشنگی!!!

بعد به داداشش گفت : کاش یه روز بتونم برم زیر این میدون وایسم...بعد با دقت نگاه کرد و گفت: خوش به حال اون آدما_آدمایی که دنبال کار و زندگی بودند و شاید اصلا  برج آزادی رو نمی دیدن!!!_

وقتی اتوبوس دور زد و دیگه آزادی مشخص نبود دخترکوچولو چشمام بارونی شد!

asemoone8om.blogfa.com

اصلا باورم نمی شد که آرزوش همین باشه؟؟؟

خیلی دلم میخواست که به مامانش بگم نیم ساعت بذار من این خانوم خوشگله رو ببرم تا به آرزوش برسه

کاش می گفتم. البته هم من عجله داشتم هم اونا

خیلی روم تأثیر گذاشت!!!

نکنه آرزوهای منم پیش چشم بزرگترا اینقدر ساده اس؟؟!!!

 

ps : Dream what you want to dream
Go where you want to go
Be what you want to be
Because you have only one life
And one chance to do all the things
You want to do

هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف نمی رهاند

asemoone8om.blogfa.com

چرا ازدواج کردین وقتی تفاهم نداشتین و قرار بود یه بچه معصوم رو آواره این دنیا کنین؟؟_شاید بهتره بپرسم چرا بچه آوردین وقتی هنوز مطمئن نیستین با هم تفاهم دارین؟_تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چرا این رشته رو انتخاب کردی وقتی می دونستی که بهش علاقه ای نداری و فقط میخواستی دل مادر و یا پدرت رو نشکنی؟

چرا قبول کردی به خاطر همسرت از یکی از علاقه مندی هات بگذری در شرایطی که ته دلت آرزوت بوده که اون علاقه بخشی از زندگیت باشه؟

چرا من نه تو من! از بیان کردن چیزی که دوست دارم خجالت بکشم؟

چرا نگیم که دوستت دارم!!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چرا  و چرا و چرا نگیم دوستت ندارم؟؟؟؟؟؟

چرا قبول کنیم که کاری که دوست نداریم انجام بدیم؟؟ (ده انگشتی به سمت آسمون اشاره کنید)

خواهش نوشت: (فقط هو نگید اعتماد به نفسم میاد پایین تراوشاتم بند میاد!)

چرا وقتی می دونیم یه بار به دنیا میایم کلا از زندگیمون لذت نبریم؟؟؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چرا وقتی باید کوتاه بیایم لج کنیم؟

چرا اون موقع که حق با ماست نتونیم بگیم آی ملت بشنوید: حق با منه!

چرا خدا آدم پست آفرید؟؟؟؟

چرا دنیا ناعادلانس؟

چرا حالا که این دنیا انقد نامرده خودمونو باهاش وفق ندیم؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چرا منتظر بمونیم تا بالاخره یه روز همه چی درست شه؟

چرا تو همین خرابه ها و ویرانی ها یه روز خوب نداشته باشیم؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چرا از زندگی لذت نبریم؟

چرا از این یه لحظه عمرمون استفاده که کمه سوءاستفاده نکنیم؟؟

چرا در گنجه بازه؟چرا دم خر درازه؟!

 

سهراب گفت:

چرا گرفته دلت؟ مثل آنكه تنهايي.

- چقدر هم تنها!

- خيال مي كنم

دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي...

 

پی نوشت: تصمیم گرفتم از زندگی به تنهایی لذت ببرم.بدون توجه به وابستگی ها و دلبستگی ها و هر چیزی که قراره یه روز نباشه

خدا رو چه دیدی شاید گفتن آسمون تعلق دنیوی نداشته بفرستینش بهشت!!!

ای وای دلم

دلمان نگرفته...

دلمان میخواهد همینطوری گیر بدیم...ما که جامعه نحلیل میکنیم و مردمان را نصیحت و وصیت میکنیم در چمن زار خودمان عین اسب مانده ایم(عین اسب آخر ما داریم درس میخوانیم خب!)

دلمان میگوید خسته است...دلمان میگوید به چیزهایی که میخواهد نمیرسد چرا؟؟؟

چرا آنهایی که دلم دوستشان دارد می میرند؟! چرا آنهایی که دلم برایشان تنگ است دورند؟؟ چرا این همه بلا برسر زندگی دل ما آمده است؟؟؟دلمان میگوید کاش عاشق نمی شد...(البته اگه بشه اسمشو عشق گذاشت)

میدانید دل ما خیلی بنده خداست !انگار به دنیا آمده تا سنگ صبور باشد...درد همه را میداند...همه را دلداری میدهد...اما زیاد بلا سرش می آید

یعنی دلم مقرب تر است؟؟!!

هر که در این بزم مقرب تر است / جام بلا بیشترش میدهند

یعنی این ها که اتفاق می افتد جام بلاست که دل بنده خدای ما همینطور مینوشد و انگار نه انگار که من هم هستم و باید از صاحبش اجازه بگیرد بعد از دست غریبه ها چیز بگیرد و بخورد؟؟؟انگار این روز ها  دلمان شده صاحب ما نه ما صاحب وی

این لحظه ها که گذشت احساس کردیمان دلمان همچین هم نگرفته نیست کمی گرفته....

عینهو آسمان بهاریست یه لحظه نگرفته یه لحظه گرفته والا انگار ما مسخره ایم که همینطوری بگیر نگیر دارد...

یعنی داریم چرند و پرند مینویسیم؟؟آخر اولین بار است تراوشت ذهنیمان را به شیوه بدوی نمی نویسم(قبلا با خودکار روی کاغذ می نوشتیم ولی حالا برای اولین بار داریم تایپ می کنیم)...

جالب است هم فکر میکنیم هم تایپ میکنیم هم تراوش

مانده ام با این همه هنرمندی که از هر انگشتمان میچکد چرا خواستگار نداریم؟!

مزاح کردیم

ما کلی خواستگار دکتر و مهندس و خلبان و وکیل و دیگر چه ماند؟ از همه این ها داریم...اما میخواهیم درس بخوانیم و کسی شویم برای خودمان و پول دآوریم به خاطر یه قرون دستمان را جلو شوهرمان دراز نکنیم(البته من اگه برکار برم باز خرجیمو از شوهرم میگرما...گفته باشم)

دلمان اونطوری شاید دیگر نگیرد اینگونه نشنویم که به این درجه از دیوانگی برسیم !

 

 

.......

افسوس که روز تولدم رفته از یادم من آمدم که بسوزم سوختم !

آمدم که بسازم ساختم آمدم که بگویم گفتم ولی چکار کنم که هر چه ساختم سوخت و هر چه سوختم بدل این ها که فرمان زندگی من در دستشان است تاثیر نکرد..آه..تف بر تو ای اجتماع نامرد .. تف

دوباره

چقدر از تکرار بدم میاد...

روزای تکراری باز شرو شد

کارای همیشگی،حرفای روزمره و تکراری

به نظرم فردای سیزده به در با یه روز وسط سال خیلی فرق نداره

مگه الان چند ساعت از 14 ام گذشته؟؟؟

دلم یه تنوع گنده میخواد...دلم هیجان میخواد

حتی دیگه ترن هوایی پارک ارم هم برام تکراری شده......دیگه ازش نمی ترسم

 امروز صبح تلوزیون گفت دهه 90 شرو شده و میتونین تغییرات وتصمیمات مهمی که میخواین رو بگیرین...گفت سعی کنید دهه90 با دهه 80 فرق داشته باشه

منم دلم میخواد فرق داشته باشه...

دارم برنامه ریزی می کنم...(البته فقط واسه سال90) شاید یه کم سر ذوق بیام اینطوری

 

پی نوشت:

My eyes marbles are colorful .so why I sometime see the world so black ۰۰۰

از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش

بغض نوشت: کاش زن را در مقام زن میدید...

حاش الله که دلم وفای تو فراموش کند

من گریه نمی کنم جانم!

فقط چشمانم خجالتیست....به وقت دیدنت عرق می کنند.....

 

 

پی نوشت: من از واژه های پوچ می ترسم.........

آسمون ابراتو بردار و برو...

دیگه تنها من و بگذار و برو

آسمون اخماتو وا کن آبی شو

آسمون آفتابی شو...آفتابی شو...

آسمون غرق به خونه دل من...آسمون دشت جنونه دل من

تک و تنها توی دنیای بزرگ

آسمون بی همزبونه دل من

آسمون مرده دیگه مهر و وفا

بزم ما پر شده از رنگ و ریا

نه محبت میشه پیدا نه صفا

آسمون قهره دیگه با ما خدا....

آسمون کاش که میشد بپرم توی دل آبی تو خونه کنم...

کاش میشد مثله ابرای تو زار زار گریه مستونه کنم...