خوابَ م كه تو را مي بيند
مثل من؛
شوقِ پرواز در دانه به دانه سلول هايَ ش رسوخ مي كند..
خوابَ م طاقت نمي آورد اين همه زيبايي را
راهِ آسمان را كه باز مي بيند، مي پرد!
و
من
مي مانم
تشنه به رويايِ تو
و
خيره به اين پرواز
+ نوشته شده در یکشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 8:8 توسط آسمون
هم زمين مرا مي شناسد هم آسمان.. نه مُريدِ اين بودم نه عبيدِ آن! سپيدی آن را در سياهی اين ميجُستم و سياهی اين را در سپيدی آن.. ولي در این لحظه، هيچ کدام از اينها مطرح نيست. تنها يک موضوع؛ فرمان ميدهم: ای عُقلا! اضافه کنيد شماره ای به ديوانگان. مرا هم بیفزایید به شمارگانشان!