drunk.bloGfa.com

درگیرم! درگیرِ یک احساس! در گیرِ احساسِ یک مرد!

گلهَ م می گیرد ... مرد هایی که من دیدهَ م یا خیلی مَردند و همه می دانند، یا خیلی نامَردند و همه می دانند و یا بازهم خیلی نامَردند و نقاب خیلی مردها را به صورت زدهَ ند!

با همه فمنیست بودنم؛ دلم برایَش می سوزد /مخاطب را همان مردِ مَرد قرار می دهیم/

با اینکه همیشه خواستهَ م با همه زنانگیَ م ازَشان جلو بزنم اما خیلی وقت ها هم دلم خواسته فراتر از بُعدِ جنست درکَش کنم ..

این ظاهرِ قوی و تکیه گاه گونهَ ش دورَش میکند که بخواهد بگوید به او نیاز دارد!

قلم به دست گرفتم که از جایگاهِ زن و روز مادر بنویسم که به اینجا رسیدم ...

 او یک "زن" است، او یک "مادر" است، او عاشق است، اویِ مَردَش را دوست دارد /با همه داشته ها و نداشته هایَش/

او یک "همسر" است، او یک "شوهر" است ، او یک "پدر" است؛ دلی دریایی دارد، حتی اگر نگران هم باشد باید به اویِ مؤنثش دلداری بدهد و هم احساسِ خوشبختی ..

این دو "او" جدا از هم ........؛ صحبتش را نکنیم بهتر است!

"روزِ زن" می تواند "روزِ مرد" باشد! همان مردی که به اویِ همسرش القا میکند که یک بــــــانوست ..

"روزِ مادر" حتی می تواند "روزِ پدر" باشد! همان پدری که احساسِ خوبِ مادر شدن را به همسرش بخشید

"روز مرد" را هم اگر بگویم "روز زن" است، بی راه نگفتهَ م ..! بانویی که به همسرش هویت می دهد،"هویّتِ مردانه" !

 

دلم یک تبریک می خواهد از سرِ انسانیت .. یک تبریک و یک جشن و یک روزِ بزرگ، فارغ از هر من و تویی

روزِ ما مبارک

 

+ البته هنوز گله دارم که روز مادر چرا نباید تعطیلِ عمومی باشد :)